تبليغاتX
از گربه تا چکمه dal Gatto allo Stivallo

الحق والانصاف نمی توانم انکار کنم که این پرچم زیباست.شاید اصلا ربطی به این حوادث اخیر هم نداشته باشد.چرا که به خاطر دارم سال ها قبل هم هر وقت در جمع دوستان پای حرف پرچم ایران به میان می آمد عموما با هم موافق بودیم که پرچم فعلی همچین چنگی به دل نمی زند.مشکل اینجاست که نه پدرانمان زیر پرچم شاهنشاهی طعم آزادی را چشیدند و نه خودمان زیر پرچم جمهوری اسلامی از نعمت آزادی بهره ای بردیم.خدا می داند به سر بچه ها و نوه ها مان چه خواهد آمد!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/09/05ساعت   توسط مهدی.ه   | 

fare sesso come un coniglio,mangiare come un maiale,dormire come un orso

+ نوشته شده در  شنبه 1388/08/30ساعت   توسط مهدی.ه   | 

In biblioteca,accanto a me un ragazzo sta guardando un videoclip di Shakira io invece sto ascoltando con headphone una sonata di violino e pianoforte fatta da  Schubert.ogni tanto do un sguardo allo schermo del computer accanto a me e cerco di associare i movimenti del corpo perfetto e femminile di Shakira con la sonata di Schubert,a quanto pare è impossibile.oggi al lavoro non sono andato.mi sento sospeso;sospeso fra i sentimenti.

+ نوشته شده در  جمعه 1388/08/29ساعت   توسط مهدی.ه   | 

چو تخته پاره بر موج؛رها رها رهایم...

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/08/26ساعت   توسط مهدی.ه   | 

شخصا آدمی هستم با اعتماد به نفس پایین که خود مشکل خیلی بزرگی است مخصوصا تو جامعه امروز که پر از گرگ هایی است که آماده دریدن هستن.

بدبیاری دومم اما این است که عموما به جای اینکه به افرادی بر بخورم که تشویقم کنند یا به من انرژی مثبت بدهند کسانی به تورم می خورند که من باید از این نیم مثقال انرژی و اعتماد به نفسی که دارم برای شان خرج کنم به ناله ها شان گوش بدهم و سعی کنم به زور بهشان بفهمانم که چقدر انسان های مهمی هستند و الخ...

+ نوشته شده در  جمعه 1388/08/22ساعت   توسط مهدی.ه   | 

بگذرد این روزگار تلخ تر از زهر؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/08/21ساعت   توسط مهدی.ه   | 

mi dice:non vedo l'ora di finire e andarmene da questo paese,non so da quale parte del mondo? me lo dico in mente mentre la guardo:almeno non dici queste cose davanti a me che ho fatto i sacrifici per arrivare nel paese tuo.guarda fuori attraverso la vetrina dell'autobus tutta bagnata con la pioggia.ha degli occhi bellissimi

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/08/14ساعت   توسط مهدی.ه   | 

می تراود مهتاب.می درخشد شب تاب.

دور ماندند ز من آدم ها.

خواب در چشم ترم می شکند.

چشم ها را باید شست.

زیر باران باید با زن خوابید.

در جگر لیکن خاری.

داد از غم تنهایی...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/08/14ساعت   توسط مهدی.ه   | 

اسب پایه تمدن و زن زیباترین موجود دنیاست.


سخن و اثر از ناصر اویسی.

+ نوشته شده در  شنبه 1388/08/09ساعت   توسط مهدی.ه   | 

بد نیست اگه آدم گاهی وقتا به بقیه نشون بده که؛من هم بلدم شاخ بزنم...
+ نوشته شده در  جمعه 1388/07/24ساعت   توسط مهدی.ه   |